یک شهر جای خالی ات افتاده روی شانه امآوار غیبت های تو ماتم زده بر خانه ام !!!بی تو همان ویرانه ام کازاو فقط ردی بجاستاز هجر تو مجنون شدم حالا تو لیلای ات کجاست؟درجنگ با دیو زمان بی رستم ترین شاه نامه امدل دار نشانم ده که من دل دارترین دل داده کاش...
ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جوانم؟باید چهبگویم؟ تو بگو، ها؟ چهبگویم؟وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبانآن تب که گل انداخته بر گونه ی جانمبیماری من عامل بیگانه نداردعشق تو به هم ری کاش...